تبليغاتX
دستفروش

دستفروش

روزمرگیهای یک دستفروش

با عرض سلام و ادب خدمت عموم خواهران و برادران بی جنبه ! بابا عجب آدمهایی هستید شما ! یعنی اگر ما دو سه روز دست و بالمان بند بود نرسیدیم این خراب شده را آپ کنیم باید اینطوری نتیجه بگیرید که الان حتما زیر یک خم خانم دکتر را گرفته ایم و حالی به حولی ؟؟!  نه بابا هنوز خبری نیست ، فعلا در همان مرحله ی زور زدنیم! 

دور از جان شما عین الاغ توی گه گیر کرده ام . ک...خل شدم یک پروژه اجق وجقی را قبول کردم که انجام دادنش کار هفت هشده تا گاو نر است و مرد کهن . نمی دانم کی بود کجا بود یک آدم مادر به خطایی ما را پند داد که اگر ازت پرسیدند تجربه ای در فلان کار داری یا نه ، زود بگو بله! کار را بگیر ، تجربه اش را بعدا سر فرصت بدست می آوری. هر کسی این حرف را زد امیدوارم به زمین گرم بخورد! آخر مردک پفیوز الان که من الاغ به حرفت گوش کرده ام و تا اینجا توی گه فرو رفته ام تو می آیی بکسلم کنی ؟

از همه شماهایی که علیرغم بی جنبگی تان ( دو نقطه دی) می آیید اینجا حال ما را می پرسید صمیمانه تشکر می کنم . فقط ببخشید که نمی رسم بیایم و کامنت بدهم . ( توی دلتان بگویید کامنت های تخمی ات بخورد توی سرت)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 18:7  توسط دستفروش   | 

زنده ام

زنده ام . بدجوری گرفتارم طوری که وقت قضای حاجت هم ندارم گلاب به رویتان . بر می گردم . ( نه اینکه شما با مرامها خیلی سراغم را گرفتید آمدم بگویم زنده ام و بروم . )

سارا و نسرین عزیز ، بوس بوس (البته از نوع اسلامی و خواهر برادرانه اش با رعایت کلیه جوانب شرعی!)

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 18:59  توسط دستفروش   |