"من" مي توانم براي رسيدن به هدفم از هر راهي كه مي تواند الزاما قانوني هم نباشذ استفاده كنم چون "من" قدرت تشخيص قوي دارم و همين براي درست يا غلط بودن مسيرم كافي است ولي "ديگران " بايد هميشه قانون را رعايت كنند و يك ميلي متر هم پايشان را از چارچوب قانون فراتر نگذارند چون اگر جز اين باشد شيرازه امور از هم مي پاشد و اوضاع خر تو خر مي شود .
"من" حق دارم علاوه بر زنم ، با 4 تا زن و دختر ديگر هم رابطه داشته باشم چون جنبه دارم و ظرفيتم بالاست و اين ارتباطات باعث نمي شود رابطه ام با زنم سرد شود و زندگي خانوادگي ام از هم بپاشد ."من" مي توانم با دخترهاي زيادي باشم و عاشق هيچكدامشان هم نشوم ولي "ديگران " "نبايد" غير از همسرشان با ديگري در ارتباط دارند . چون جنبه اش را ندارند و ممكن است با درگير شدن در يك رابطه جديد ، زندگي خانوادگي شان را درب و داغون كنند .
"من" مي توانم بمب هسته اي داشته باشم چون هم بلدم چطور از آن استفاده كنم و هم بلدم چطور از آن حفاظت كنم . ولي چون مطمئن نيستم كه "ديگران" هم به اندازه من شعور و صلاحيت داشته باشند ، اجازه نمي دهم حتي اسباب ودانش ساخت بمب را به دست بياورند . كار است ديگر ، انگار ظرف بنزين و كبريت را با هم بدهي به دست يك بچه 4 ساله ، ممكن است كار دست خودش بدهد. مشكل اينجاست كه اين بار اين بچه 4 ساله هم فكر مي كند بزرگ شده و به اندازه كافي مي فهمد و حق دارد گالن بنزين و كبريت را با هم داشته باشد ...
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 8:6  توسط دستفروش
|
يكي از فوايد اين كانتر bravenet كه كنار صفحه چسبيده اين است كه به آدم حالي مي كند از آخرين باري كه وبلاگش را چك كرده چند نفر براي خواندن اراجيف و خزعبلاتت آمده اند و همين هم باعث مي شود فكر اينكه در اينجا را تخته كني از سرت برود بيرون چون به هر حال همين عددها نشان مي دهد آنقدر هم كه خودت فكر مي كني مزخرف و به درد نخور نشده اي كه كسي نخواهد حرفهايت را بخواند . نمي دانم شايد هم شده اي ولي هنوز آدمهاي با مرامي پيدا مي شوند كه علي رغم دري وري بودن نوشته هايت مي آيند و مي خوانند . دم همه تان گرم .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 17:51  توسط دستفروش
|
فكر كنم همه ي ما تا حالا يك ميليون بار شنيده ايم و يك ميليون بار ديگر هم بايد بشنويم كه بين سياه و سفيد يك رنگ بدبخت فراموش شده اي به نام خاكستري هم وجود دارد كه البته آن هم يك رنگ نيست ميليونها خاكستري با طول موجهاي مختلف وجود دارد . يك چيز ديگر را هم بايد ميليونها بار بشنويم و حتي تجربه كنيم آن هم اينكه آرمانگرايي و تفكرات ايده آليستي " هميشه كار نمي كند" . بايد باور كرد كه نمي شود خط بطلاني بر سياهي ها كشيد و همه را به سفيدي و پاكي تبديل كرد . كاري كه خيلي ها خواسته اند انجام بدهند و نتوانسته اند . اتفاقا طنز تاريخي آنجاست كه هميشه كساني كه خواسته اند بر روي زمين بهشت بسازند ، در عمل چيزي جز جهنم به ارمغان نياورده اند . اريك عزيز ، اولا كه من ، امير نيستم كه با غزل بحث تكنيكي در باره طلاق راه انداخته باشم . البته اميرانه را مي خوانم و نوشته هايش را هم دوست دارم ولي من را با او اشتباه نگير . اين از اين . نكته بعدي هم اينكه جمهوري اسلامي به من افتخار نمي كند . مسلما اگر من مرد شش ميليون دلاري يا سوپر من بودم اول از همه يك حال اساسي به رييس جمهور مردمي مان مي دادم و در قدم بعدي هم دمكرات ترين و ليبرال ترين آدمهايي را كه سراغ داشتم مي آوردم هيات دولت تشكيل دهند . مشكل اينجاست كه من و امثال من سوپر من نيستيم و در اين مملكت زندگي مي كنيم و مجبوريم با مصباح يزدي و هاشمي شاهرودي و احمدي نژاد و خامنه اي كار كنيم . من سعي مي كنم در اين آشفته بازار كلاه خودم را دو دستي بچسبم و آنجايي هم كه مي شود حرفي زد اعلام كنم كه من خر نيستم ! آرام هستم اما خر نه . پس اميد جمهوري اسلامي به من نيست ، نه تنها به من و امثال من اميدي نبسته اند كه حتي به نوجوان تازه بالغي هم كه چفيه به گردنش مي اندازد و در ليست استشهاديون ثبت نام مي كند هم اميدي نبسته اند كه خودشان هم خوب مي دانند آنها هم فقط مصرف داخلي دارند ولاغير . اميد آقايان فقط و فقط به دلارهاي توي جيبشان است و به باجهاي بين المللي كه مي دهند تا شايد ازبحرانهاي مختلف گذر كنند كه مي كنند . وگرنه آنها خودشان هم خوب مي دانند كه بمب موآب و بمبهاي هدايت شونده كه از بمب افكنهايي كه هزاران پا بالاتر از برد موشكهاي پدافندي ما پرواز مي كنند شليك مي شوند ، پدر و مادر نمي شناسد و فقط داغون مي كند! تمام تجهيزات و دستاوردهاي دفاعي مان هم در صورت بروز يك جنگ با ايالات متحده فقط مي تواند باعث مزاحمت براي ناوگان دريايي امريكا بشود و نه بيشتر . اگر فكر مي كنيد اينها را رحيم صفوي و شمخاني كه مشترك مجله " جينز ديفنس" هستند ، نمي دانند ، در اشتباهيد . پس دليلي براي مالش رفتن دل بنده در اين مورد هم وجود ندارد . اگر از قلع و قمع تاسوكي ها خوشحال مي شوم فقط به اين خاطر است كه احساس مي كنم اگرچه پدر پست و نامرد و قرمساقي دارم ولي حداقل همين پدر ، من و بقيه ي خانواده را در برابر لاتها و قمه كشهاي سر كوچه محافظت مي كند و حقشان را كف دستشان مي گذارد . بله ، بنده در اين مورد خوشحالم و اظهار رضايت مي كنم چون به نظرم كار درستي است . قبلا هم گفته ام كه مساله امنيت يك كشور شوخي بردار نيست و اين قبيل كارها براي حفظ امنيت از نان شب هم واجب تر است . ممكن است قتل عام يك عده شرور بدون محاكمه از نطر اخلاقي كار درستي نباشد و حتي از منظر انساني ، راضي نباشيم هيچ انساني حتي قاتل ، كشته شود ولي رعايت اين موارد در شرايط فعلي " كار نمي كند" . همه ي حرف من همين بود .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 16:24  توسط دستفروش
|
آنچه كه غزل عزيز در يكي از پستهاي قبلي اش نوشته بود امروز برايم كاملا ملموس شد . امروز عصر من كاملا بي كار بودم و هيچكس هم نبود كه بتوانم باهاش بيرون بروم و گپي بزنم . به اين مي گويم بحران مصاحب! دو تا از دوستان صميمي ام و يكي از دخترهاي خوشگل فاميلمان هم براي هميشه رفتند خارج از كشور . به آلمان و به كانادا . از آن حسهاي تنهايي ناخوشايند آمده به سراغم . يك وقتي هست كه آدم داوطلبانه خودش را از شلوغيهاي اطرافش كنار مي كشد و مدتي خلوت مي كند كه اين خيلي هم خوب است ولي وقتي حس كني تنها مانده اي خيلي هم جالب نيست ! بروم سفره خانه لااقل با بچه هاي آنجا كمي وقت بگذرانم .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 19:52  توسط دستفروش
|
با آنكه از جمهوري اسلامي دل خوشي ندارم ولي از شنيدن بعضي كارهايشان خوش خوشانم مي شود . امروز در روزنامه جام جم خواندم كه ماموران امنيتي ، عبدالمالك ريگي و 11 نفر از افرادش را در يك عمليات در مرز مشترك ايران و افغانستان (شما بخوانيد عمليات برون مرزي) به هلاكت رسانده اند (قتل عام كرده اند) كه حقشان هم همين بوده و اينجانب هم قويا حمايت مي كنم . اينها همانهايي بودند كه سربازان مرزبان ايراني را گروگان گرفته بودند و يكي از آنها را هم كشته بودند براي آزاد كردن بقيه هم 500 ميليون تومان باج سبيل گرفته بودند و با گرفتن اين باج جري تر شدند و 22نفر سرنشينان اتومبيلهاي عبوري را در يكي از جاده هاي زابل به رگبار بستند و جانشان را گرفتند . مقامات امنيتي ايران با قتل عام اين عوامل نشان دادند كه مسجد جاي گوزيدن نيست و اگر هم اين كار را نمي كردند مسلما در آينده حوادث بدتري براي هموطنان مرزنشينمان رخ مي داد . ضرب شست قشنگي بود كه كلي حال كرديم .
خوبش را گفتم ، بدش را هم الان مي گويم ! در همان روزنامه جام جم خواندم كه ماموران وزارت اطلاعات چند نفر را به جرم فرستادن اولين پيام هاي كوتاه روي تلفن همراه با مضمون مسخره كردن " انرژي هسته اي حق مسلم ماست" دستگير كرده اند و في الفور هم وصلشان كرده اند به موساد ! همينطور كه مي دانيد روزهاي پاياني سال گذشته دهها مسيج روي موبايلها مي چرخيد كه همه شان هم اين شعار ملي (!) را سوژه خنده كرده بودند . ولي اين دستگيري ها به نظرم مسخره و كودكانه است مخصوصا در كشوري كه خود مردمش به طنازي و جوك كردن همه چيز شهره اند اين وسط موساد كيلويي چند است؟
برادران سپاهي هم كه دارند در خليج فارس جنگ افزارهاي فوق دقيق و رادار گريزشان را آزمايش مي كنند و لرزه بر اندام دشمنان مي افكنند . اشتباه مي كند هر كسي بگويد كه ما به اين چيزها احتياج نداريم ! احتياج داريم ، خيلي هم داريم چون با آدمهاي آنطرف خليج فارس كه اگر امريكا نباشد شلوارشان را هم نمي توانند بالا بكشند خيلي فرق داريم ولي با اين همه پيشرفتهاي تكنيكي كاش مي شد كاري كرد كه ضريب امنيت پروازهاي غيرنظامي ( وحتي نظامي ) مان هم اينقدر پايين نبود و با سقوط هواپيماهاي قراضه مان مسخره دنيا نشويم و كاش هنوز در گه گيجه به سر نمي برديم كه آيا ساعت تابستاني خوب است يا بد!
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 10:38  توسط دستفروش
|