تبليغاتX
دستفروش

دستفروش

روزمرگیهای یک دستفروش

عاشق شدم ، كاش ندونه ... دست دلم رو نخونه

اگه بدونه مي دونم ، ديگه با من نمي مونه ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 13:17  توسط دستفروش   | 

به ميمنت و مباركي يك كانال ديگر هم به كانالهاي دامبول ديمبول اسلامي ماهواره هات برد اضافه شد كه از چند روز پيش پخش آزمايشي اش را شروع كرده . ايران ميوزيك را مي گويم كه در اين چند روزي كه ما داريم زيارتش مي كنيم مدام دارد كليپهاي خز از خوانندگان خز پخش مي كند كه كارگردان همه شان هم يك نفر است ، حميد شفيع زاده . من يادم رفته ، آيا تا چند وقت پيش شرط مباح بودن ديدن صورت زن ، اين نبود كه بدون آرايش باشد ؟ مو چطور ؟ حلال شد؟ لنگ و پاچه و گل و گردن چطور ، آنها هم در راستاي سياست هاي الگوبرداري شده از چين از ليست محرمات خارج شدند؟ بيچاره نظام ما مثل آدمي است كه اره توي ماتحتش فرو رفته باشد! چه جلو برود و چه عقب در هر حال جر مي خورد !

iran music 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 16:27  توسط دستفروش   | 

آيا اين من هستم ؟ در 18 سالگي ام مي خواستم به پدرم ثابت كنم كه ما مي توانيم خودمان را به حكومت تحميل كنيم . ما مي توانيم ... چطور مردم فرانسه توانستند؟ چطور مردم سويس مي توانند انتخاب كنند كه چگونه زندگي كنند و چه كساني حاكمشان باشد ؟ پدرم پوزخند مي زد ، سر رسيدش را باز مي كرد و تاريخ چكهايش را از ته چكها به روزهاي سر رسيد منتقل مي كرد . در همان حال هم توصيه مي كرد پسر جان ، حالا كه داري وارد دانشگاه مي شوي ، مواظب باش آلت دست و ابزار آدمهايي نشوي كه فقط نفع خودشان را مي بينند . حواست باشد بهت بال و پر ندهند و نندازنت جلو ،مواظب باش .. مواظب باش ... الان من مي نشينم پشت كامپيوترم ، نرم افزار ماليه ام را باز مي كنم و حساب و كتاب و دخل و خرجم را در آن وارد مي كنم . اگر كسي سوداي تغيير جهان را در سر داشته باشد خسته نگاهش مي كنم و هيچ نمي گويم . فكرم مشغول آن است كه سود اين ماه چقدر شده .
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 9:33  توسط دستفروش   | 

ظاهرا آقايان به توافقات اصولي با روسيه دست يافته اند كه حمايت آمريكا را هم پشت سر دارد . نمي دانم چه امتيازاتي داده شده و چه مراحلي طي شده . با اين حال مشخص است كه اين وسط روسهاي فرصت طلب ماهيهاي خوبي از اين آب گل آلود صيد كرده اند و علاوه بر اين ، قدرت سياسيشان را به رخ اروپا هم مي كشند . جنب و جوش شب عيد از الان در بين مردم ديده مي شود . همه مشعول خانه تكاني و خريد هستند. البته براي خريد ، خيليها منتظر گرفتن حقوق و عيديشان هستند كه احتمالا امروز و فردا پرداخت مي شود . ( كارمندان دولت را مي گويم) ديروز كه بازار بودم (بازار بزرگ تهران) ، حوالي پاساژ رضا چنان جمعيتي بود كه اصلا نمي شد قدم از قدم برداشت. خوب است كه با اين همه گرفتاري و بدبختي هنوز مردم آنقدر دلشان خوش هست كه به عيد نوروز بپردازند . داشتم فكرممكن است ( فقط ممكن است ) در دار و دسته ي احمدي نژاد هم آدمهاي عاقل و درست و حسابي پيدا بشود . فرهاد رهبر را مي گويم ، رييس سازمان مديريت و برنامه ريزي . استدلالهايش را در دفاع از لايحه بودجه 85 خيلي پسنديدم . حرفهايش به نظرم درست است . وقتي ما آنقدر منابع بلا استفاده ارزي داريم كه مي توانيم 250 ميليون دلارش را به حماس حاتم بخشي كنيم چرا 90 هزار پروژه عمراني نيمه كاره داشته باشيم ؟ اين حرفش هم درست است كه تزريق پول در اقتصاد ، هرچند منجر به تورم مي شود اما اثري كه در ايجاد اشتغال دارد ، اثرات منفي تورم را خنثي مي كند . به عبارتي خانواده اي كه 3 جوان بيكار دارد ، مسلما حاضر است يك تورم 15 درصدي را تحمل كند در عوض يكي از افراد بيكارش كم شود . بودجه اوليه عمراني طوري بسته شده بود كه اگر اجرا بشود به جرات مي گويم سال آينده يك شركت پيمانكاري هم بي كار نمي ماند . عده زيادي پرسنل جديد هم جذب اين شركتها مي شدند و سال آينده سال كار مي شد. بايد نشست و ديد كه چه مي شود . من تا حدي به اين قضايا خوش بينم .
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 14:27  توسط دستفروش   | 

دستفروش ایز بک!

به مناسبت فرا رسيدن شب عيد بدجوري سرم شلوغ شده و هي زنگ مي زنند براي جنس . مجبورم بيشتر وقت بگذارم و توليدم را بيشتر كرده ام كه بتوانم به سفارشها برسم . رونق بازار در اين يك ماه قبل از عيد ، پيش درامدي است براي يكماه كسادي و بيكاري در فروردين ماه .

ديروز شديدا احساس خواجه حرمسرا بودن به من دست داد . حسابش را بكنيد بين 400-300 تا دختر گوگولي مگوري مي لوليدم و در آن همهمه وشلوغي سعي مي كردم با كسي هم تصادف نكنم و احيانا بغل تو بغل هم نشوم كه خانم مربوطه احساس نكند بهش تجاوز شده . بد وضعيتي بود خلاصه . نگفتم كجا ؟ نگفتم ... رفته بودم دانشكده عمران آب دانشگاه خواجه نصير براي خواهرم كارت كنكور فوق ليسانسش را بگيرم. به نظر من با اين كارها فقط شوهر كردنش را به تاخير مي اندازد چون حتما بعد از گرفتن فوق مي خواهد بنشيند منتظر خواستگار پي اچ دي ! ( نزنيد ، شوخي كردم)

امروز تا ظهر مي خواهم مال خودم باشم و در اينترنت بچرخم و وبلاگ بخوانم . يادتان كه نرفته انرژي هسته اي حق مسلم ماست؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 8:5  توسط دستفروش   | 

مطالب قدیمی‌تر