نمي دانم چه مرگم شده كه اين روزها اينقدر سلفي گرا و غم گذشته خور شده ام ! همه اش دارم حسرت روزها و سالهايي را كه با غفلت ، بلاهت و سفاهت به فاك داده ام مي خورم و فكر مي كنم چقدر مي توانستم از لحظه لحظه اش لذت ببرم و نبردم . آدمي است ديگر ! يكهو ظرف مدت كوتاهي آنقدر تغيير مي كند كه خودش هم باورش نمي شود قبلا چه گهي بوده .
نمي دانم چرا بعضي ها با دوست دختر يا دوست پسرشان رودربايستي دارند و از گفتن خيلي
چيزها ابا مي كنند . به نظر من اين رابطه ، در حالت طبيعي اش يك رابطه همدلانه است و لازمه اش هم اين است كه آدم با طرف مقابلش راحت باشد . نمي گويم كه در اين رابطه حتما بايد اتاق خواب هم نقش مهمي داشته باشد ولي لااقل آدم بايد بتواند 4 تا جوك زيرشكمي و بي ناموسي را براي دوست دخترش يا دوست پسرش تعريف كند . همانطور كه خيلي راحت اين چيزها را براي دوستان همجنس مي گويد . حالا جالب اينجاست كه يكي از دخترهاي دانشگاه كه دوست پسر هم داشت و از قضا خيلي هم دوستش داشت ، براي من راه به راه كوته پيامهاي بي ناموسي مي فرستاد از قضا روزي از روزها دوست پسرش گوشيش را برداشته بود و ديده بود كه چه پيامهايي براي من فوروارد كرده ! من را هم نمي شناخت فقط شماره ام را برداشته بود ، زنگ زد و گفت آقا شما با فلان خانم چه جور رابطه اي داريد ؟! ما هم كم نياورديم و فرموديم شما را سننه؟! بعد از كلي تهديد هاي متقابل طرف كم آورد وبا لحن ملتمسانه همان سوال را پرسيد كه من هم گفتم دوست معمولي و هم دانشگاهي هستيم و همين ! بنده خدا برايش قابل هضم نبود كه چطور مي شود دو نفر با هم آنقدر صميمي باشند كه با هم پيامهاي اينچنيني رد وبدل كنند .آنوقت با هم فقط دوست معمولي باشند!! راست هم مي گفت ! خودم را گذاشتم جاي آن بنده خدا و ديدم راست مي گويد . بدينگونه دخترك را راضي كردم كه براي رفع سوء تفاهمات رابطه مان را كلا قطع كنيم و اين چنين شد . جالبتر اينكه دخترك براي من تعريف مي كرد يك بار كه بداخلاق بوده دوست پسرش خودش را كشته تا از او بپرسد پريود است يا نه؟! در حاليكه من با او بسيار راحت بودم. نمي گويم اين كار درست بود ولي مدل جالبي بود كه خودم تا حالا نديده ام نمونه اش را .
مي خواستم راجع به كارتهاي رسيور اينترنال براي كامپيوتر بيشتر بنويسم كه ديدم بهتر است دوستان عزيز را به سايت زير رهنمون شوم كه آنجا مسلما چيزهاي بيشتري از اطلاعات اين حقير خواهند يافت :
http://www.satsat.net
ديروز در تاكسي با بغل دستيم سرصحبت باز شد و كمي كه حرف زديم يارو برگشت گفت آقا تا حالا كسي به شما نگفته صداي گرمي داريد؟! به او گفتم : ابدا" ! همه مي گويند صدايت گوشخراش و شبيه صداي اگزوز خاور است وقتي دارد سربالايي مي رود! او هم گفت كه نه! بي شوخي صدايت خيلي گرم و گيراست اگر رويش كاركني مردم از شنيدنش لذت مي برند ...
خلاصه كه شوخي شوخي ما هم داريم خواننده مي شويم . دي جي اليگيتر بايد برود كشكش را بسابد وقتي اولين آلبوم من بيرون بيايد . (فكر نكنيد خداي نكرده ازاين آقاي سوسمار نشان خوشم مي آيد، فقط صدايم از حيث نكره بودن شبيه اين بابا است )
یک درخواست از دوستان اینکاره: آیا کسی هست که یاری کند مرا؟! آقا کدهای Redirect کردن را لازم دارم برای اینکه بگذارم در تمپ پرشین بلاگ که اگر کسی رفت آنجا پاسش بدهد اینجا . ممنون می شوم اگر کسی این کد را دارد به من هم بدهد
و اما عکسهایی از جدیدترین محصولاتم:
http://www.sharemation.com/dastforoosh/m1.JPG
http://www.sharemation.com/dastforoosh/m2.JPG
http://www.sharemation.com/dastforoosh/m3.JPG
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 11:48  توسط دستفروش
|
بغض پاييزي ابرم ، بغض يك غروب غمناك
شاهد شكستن من ، قطره ي بارونه رو خاك
غربت هرچه غروبه ، غم هرچي ابر دنياست
كوله بار اين قبيله ، جاده ي دربه دريهاست
ميون تنهاي دنياي ، شده تنهايي نصيبم
كاش كه بودي و مي ديدي ، اينجا بي تو چه غريبم
كاش ميدونستي كه بي تو مرگ تدريجيه هستيم .
ياد تو تنها رفيقه توي هشياري و مستيم
....
....
روحش شاد ! مرحوم ویگن را می گویم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 9:52  توسط دستفروش
|
آقا کفم بریده است ، دست خودم هم نیست ! از دیشب تا به حال در یک حالت بهت زدگی عجیب و غریبی هستم ! حسابش را بکنید ، در خانه دوستم نشسته بودیم گفت صبر کن برایت فیلم آخرین تیکه توپی را که تورکردم و آوردم با مهراد ( یکی دیگر از دوستان مشترکمان) زدیم زمین نشانت بدهم. ( ایشان از عملیات سک - سشان فیلمبرداری می کنند) . آن تیکه ی توپ کسی نبود جز یکی از مغرور ترین ، خوشگلترین ، خوش هیکل ترین و دست نیافتنی ترین دختران دانشگاه ما! هنوز فکر می کنم چشمهایم اشتباه دیده اند . نمی توانم باور کنم آن دختر و یک سک - س کثیف با ۲ نفر! (واقعا کثافت کاری کردند) . کفم بریده است!!
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 12:17  توسط دستفروش
|
بالاخره كار خودم را كردم و كارگاه را راه انداختم . البته مجبور شدم كل اندوخته ام را بگذارم و همچنين موبايلم را هم فروختم تا پول براي رهن كارگاه و خريد لوازم فراهم شد . يك نفر برشكار و يك نفر دوزنده جديد هم استخدام كردم و از روز شنبه رسما كار در كارگاه استارت مي خورد . احتمالا موقع خوبي را براي راه اندازي كارگاه انتخاب كرده ام چون داريم به عيد نزديك مي شويم و مردم در اين ايام يك كمي سر كيسه را شل مي كنند و بازار رونق مي گيرد . به هرحال تعهدات زيادي براي خودم ايجاد كرده ام كه اميدوارم خدا به خير بگذراند و حداقل بتوانم حقوقها را سر موقع پرداخت كنم . البته اين مساله هم مستلزم اين است كه توليد حداقل 3 برابر بشود .
ايضا فروش!!
شبي از شبهاي گذشته ، بي خواب شده بودم و هرچه از اين پهلو به آن پهلو مي شدم خوابم نمي برد . پاشدم يك ليوان شراب ريختم و آوردم توي تختم كه همانجا بخورم و خوابم ببرد . يادم افتاد يك كتاب دست دوم از كنار خيابان خريده ام و توي كيفم مانده . كتاب را از كيفم در آوردم وبا اكراه و بي ميلي مشغول خواندن شدم چون اثر يك نويسنده قرقيز بود فكر كردم چيز مالي نبايد باشد ولي نشان به آن نشان كه تا ساعت 4 صبح بيدار ماندم و همه اش را خواندم ! سه داستان عاشقانه بود به نام هاي "پرنده مهاجر" ، "رودر رو" و " سپيدار كوچك من " كه اين آخري اش روايت عشق و زندگي يك راننده بيابان بود كه با عرض شرمندگي عين دختركان نوجوان اشكم را در آورد! شايد هم رقت احساس آن شبم بخاطر مستي بوده باشد! نمي دانم . اي كاش يك نرم افزار او .سي .آر فارسي داشتم . ( تبديل تصوير به متن) آنوقت حتما كتاب را اسكن مي كردم و يك جايي آپلود مي كردم كه شما هم بخوانيد . حيف كه نيست ! اسكن شده اش بصورت گرافيكي را هم عمرا نمي شود آپلود كرد . پوست آدم را مي كند !
اين شرابي هم كه همه اش حرفش را مي زنم ودهان شما را اب مي اندازم شراب دست ساز پدرم است كه آخر تابستان انداخته و انصافا هم خيلي باحال شده . هم الكلش ميزان است و هم رنگ قشنگي دارد . جاي شما خالي !
بالاخره اين فيلم كافه ترانزيت را هم ديدم ! البته روي سي دي . فيلم خوبي بود و به ديدنش مي ارزيد . به نظر من فيلم يكي از بهترين ابزارهايي است كه با آن مي شود ريد به سنتهاي احمقانه و بدوي بدون آنكه كسي صدايش در بيايد و پرتوي كارگردان كافه ترانزيت هم با مهارت و زيبايي تمام اين كار را كرده بود!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 8:0  توسط دستفروش
|
تازه ما فهميديم اين كه چند روز از اينترنت بدون فيلتر استفاده كرديم و حالش را برديم ، باعث و باني اش قطع شدن لينك فيبر نوري ديتا از امارات به ايران بوده و آي اس پي ها هم ذوق زده و سر از پا نشناخته از فرصت استفاده كرده ، سر كابل ديتاي مخابرات را به چاه مستراح وصل كرده و سوئيچ كردند روي ماهواره ! عين نوجوانها كه منتظرند وسط يك سريال ايراني يكهو تلويزيون برفكي بشود و از خدا خواسته بزنند روي ماهواره و بنشينند پلاتينيوم ببينند!
حالا كه دوباره چشممان به جمال مبارك فيل ترينگ كه عين خرزو خان يك وري نگاهمان مي كند روشن شده بدجوري كك به تنبانم افتاده كه بروم يكي از اين كارتهاي رسيور بخرم ، بچپانم دريكي از اسلاتها و براي عمري از شر اين پديده شوم بشري راحت شوم . قبلا براي يكي از دوستانم گرفتم و نصب كردم كه الان دارد حسابي با آن حال مي كند و در طبقه پايينش جشن عروسي برپاست! دست كم آدم مي تواند وبلاگهاي هودر ، شيوا ، زيتون ، ويران و ... را بدون سر خر بخواند . تازه آن هم با سرعت 56 ك. ب / ثانيه واقعي كه با دايل آپ معمولي جزء محالات است!
از شما چه پنهان دلم لك زده براي يك جمعه بازار كه بروم بايستم جنس بفروشم!! راست مي گويند اگر به اين كولي ها در جردن هم آپارتمان سوپر لوكس بدهيد باز هم مي آيند سر جوي رخت مي شويند . حكايت كار ما هم همين است . عمده فروشي عين بچه آدم ، حال نمي دهد . حتما بايد بروم خودم با مشتريها سر و كله بزنم و خودم را جر بدهم كه ارضاء روحي رواني بشوم ! آخ كه چقدر بعضي از مشتريهايم زبان نفهم بودند ، يادش به خير! خودم را از وسط دوشقه مي كردم كه حاليشان كنم جنسي كه بهشان مي فروشم چرم طبيعي است باز هم نمي فهميدند! مي دانيد كه مي شود با بو كردن فهميد جنسي چرم طبيعي است يا مصنوعي ولي اين مشتريهاي من با اينكه بوي گاو و گوسفند چرم ، خفه شان مي كرد باز هم قبول نمي كردند كه چرم طبيعي است ! البته تقصير هم ندارند . مردم عادت كرده اند اجناس چرمي را با قيمتهاي بالا بخرند . مثلا يك كيف دستي 60 الي 70 هزار تومان! شايد برايتان جالب باشد بدانيد كه يك كيف چرمي اعلا كه مثلا 60 هزار تومان فروخته مي شود بيشتر از 8 هزار تومان جنس نبرده و يا مثلا يك كيف پول 10 هزار توماني ، نزديك به 1000 تومان جنس مي برد .
يك آفر جالب برايتان دارم . اگر احيانا خواستيد بوت ، نيم بوت و يا كفش اسپرت تيمبر لند ، بلك استون و ... بخريد (اريژينال نه ولي در حداريژينال با كيفيت بالا) يك جايي در بازار هست كه با قيمتهاي خيلي مناسب مي فروشد . البته كارهايش به حدي تميز و خوش دوخت است كه به راحتي مي شود در جاهاي ديگر همين جنسها را به اسم اريژينال به آدمهاي معمولي قالب كرد . مثلا بوت بلك استون نبوك طبيعي با زيره ترك را مي دهد 22 هزار تومان كه دقيقا همين جنس را در پاساژ نصر (گيشا) مي دهند 45 هزار تومان . اريژينالش را هم مي دهند 95 تومان . آدرسش هم سراي نوروز خان ، بازار پلاستيك فروشها را يك مقداري كه داخلش برويد ، دست چپ يك مغازه تي شرت فروشي است كه طبقه پايينش كفش فروشي است. (عجب آدرس مبسوطي شد!)
پی نوشت : فکر کنم این سایز فونت را دیگر همه بپسندند !
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 14:46  توسط دستفروش
|